نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
گیجستان

گیجستان

 
 

 

 

دوشنبه، 21 دی، 1383


هر کی خوابه خوش به حالش ........

 

سلام دوباره آمدم پيش خودم و شما .

 

 

مهتاب لابه لای کرکره پخش برملحفه راه راه

بر بارانی ات آبی تر ببارد

دختری که دوستت دارد آيا ؟

گيرم رفته باشد کبوترها را آب خودش را دار

از روز اول هم بهتر

کوتاه بيايدبی حرف

همانقدر تکراری نفسهاش

راه ميافتند روی حروف

                          پر

                             وا

                                  نه

تصميم در رنگ

پايين پياده روها ..لکنت زبانی شعرمی خواند تند

سياست هم می داند

روزنامه جار می زند در چهارراه

                               قرمز !

پرنده حول خودش عميق ديوانه بود .

 

از شما خوشم ميايد که وقت حرف زدن

در دهان نيمه بازتان ماهی گلی هی به اين سو...

                                             آن سو می روم

رها در وسط شهر

      رو نقشه شيراز

          در پيچ راديو

        توقف ممنوع !

                گيج در مسير جغرافيا . 

                                                                                    اسفند ۸۲

 

 

 


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

سه‌شنبه، 1 دی، 1383


شماره اي در سر انگشت چرخانيده ام

تا كسي كه نيست

گويي ،در انتهاي اقيانوس خفته

يا سيم هاي به آخر نرسيده

دنبال دنباله باد بادكها در باد .

 

هياهوي دختر مدرسه اي ها

شيرين، آنقدر كه دلزده مي شوي

فرهادها

لاشه هايي رها شده در خواب .

 

ببخشيد آقا !

ميان انگورها تا صبح لرد ببندم بهتر است

يا با هم از پله هاي گلخانه صعود كنيم ؟

آ خر شماره اي در سر انگشتم

هي نبض مي زند

نبض مي زند .

پاييز۱۳۸۰


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

جمعه، 3 مهر، 1383


باز هم سلام متاسفانه قالب وبلاگ به مشكل برخورد كرده تا بعد كه بيايم .


بعد : آمدم !


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

جمعه، 1 خرداد، 1383


آپديت !

هميشه زنگ می خورد‌، دير می رسم، شما آمده ايد، رد شده ايد، اما هيچ چيز نبود،ببخشيد .


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

جمعه، 15 اسفند، 1382


۸

با جغرافيای هر چه هست

و عاشق كه تو باشی بهتر

جعبه ای روسرم هست اندازه خود دنيا .

نفس شهر در سينه محبوس

و نيمه شب آواز مجنون زير درختان بيد

تو پس كوچه های شيراز

دختره ورم كرده تو جنين كلمه

بعد زن آقا مصطفی تو ياس يائسگی ش

هی اشك / هی شك .

 

سر دروازه شهر

روكاكل كبوترا نم نم بارون .

دست به كمر / بالا انداخته ابرو / كبود زير چشماش

خال بر چيده از گوشه لب های هند

زنی با تمام ديوانگی هاش

از فنجان قهوه از گيسوی پرنده آمدم بيرون

: تو جعبتون چی دارين خانم ؟

شعری كه گوشه ديوانه خانه تكه تكه شد

مين های عمل نكرده ميان چاله های روح ؟

: تراشيدنم از درخت / خون جگرم از بند انگشت / الو پاشيده تو چشاش .

هي خش خشی اين خط از زير زمين دارالرحمه عبور می كنه .

حالا گريه نكن شيرينو/ شبا تو جنون كلمه /

از كاكل كبوترا و چاله های روح با آقام حرف زدم تا صبح

مادرمو يادش نمياد

می گه قربونی ابراهيمم

اما

اين جا همه چيز مرا بياد تو می اندازد

كه از تو فقط چشمانت مانده

ته اين فنجان قهوه

خيره خيره به سرنوشت كسی

و به ترديد عشق

كه از شيار چشمان كابل هم گذشت.


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

سه‌شنبه، 12 اسفند، 1382


۷

صدای تريلی ها

كه رد می شوند و له می كنند سايه ام را

چند بار بگويم اين كرم های در هم لوليده پروانه نمی شوند

گويی دود می كرد دلش را ميان دو انگشت

نشسته ساعت ها روبروی نگاه / حرف ها دور بزنند چشم

و بريزد تو گلو حسی گنگ از خاك تا اعصاب پرنده.

وقتی با خورشيد قدم می زنم

تورا نمی فهمد و صورتت كه آن قدر دوست دارم.

روی ريل ها رهايم كن در تاريكی چشم هات

تا هر لحظه بو بكشم سمت تورا .

مرده بی فايده روی لاشه اش گريه می كند

كنار فندك و سيگار ولو شده روی آسفالت /تف

حالا از گوشه لب هات تا گاز

در پيچ آخر الزمان / فرشته كه می ريزد از آسمان

رفتيم ، رفتيم و بی خبر دنبالمان دويده بود ماه

بيدار كه شديم / دزديده بودندش از سواحل تابلو نقاشی

ملاك ها دور دريا حصار كشيدند و كشاورزها گل

روز آخر باران است

و من از ستاره های كنار موهايم می سوزم

مور مور كلمات

با سليمانی كه از آسمانم گذشت وعده ای دارم .


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

دوشنبه، 11 اسفند، 1382


۶

حساب جهنم را يك جا كف دست

قلبش / از سوزن ته گردهای ميان دفتر باريد

ديوانه ای در شهر زوزه می كشيد / رفت

تصويرش می رود از رنگ

كسي كه لا به لای حرف / از ابتدای آب / گذاشت رد پاش بر راه

و به لخته هايی در تن

با همان دل لرزه هاش كه نفس ميان بوسه قطع .

كودكيش ايستاده بر جغرافيای سطح

بلدرچين در چشم آبی تخم گذاشت /در پيچ جنگل نقاشي

تا بخراشد پوست

و ترك افتادن ميان بلوغ

و اين فك لعنتی كه قفل تا حروف / ميان ليوان با پسران زردشت گفته باشد

اتفاق نيفتد دنيا تكان از تكان نخورد تا نيستم .

به حرف بياييد خانم

از لخته های درون رگ تنگ هاتان

و گرنه سير سير ك های شب فاتح

و كاربه جايی نامعلوم ختم گرفته خواهد شد .

سنگينی شهر بر شانه هاش .

زوزه می كشيد ، رفت .


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

یکشنبه، 10 اسفند، 1382


۵

اين كه هيچ كس

پشت اين خط دلهره سبز نمی شود

نگران دل مشغولی هات

بوق های ممتد بعد از هم ، هم.

كودكان آن طرف آويزان كفش هايمان خيابان

و با لذتی وارونه / مرد بلعيده هر چه باران

كه وای توی اين تاكسی چقدر جا تنگ است و اين جا قحطی آب است و قحطی جا هست و قحطی كاميونی عاشق در راه .

-دخترك كنار هر روز

شانه های نازكش می لرزد در باد

گفتند در كرانه چشمانش ابليس .

بگذارم نفهميده باشی

پشت اين پيغام ضبط شده

چند مرتبه تا شك ، تا حرف

بگذارم بعد از شما

پشت اين خط دلهره

كنار باجه های زرد

توگوش قاصدك بزند باد

رو نرده ها دويده باشد / از خط های آسفالت هم رد .

رو روسری ات هلهله پاشون كوچه های تا ساعت صبح

و گربه های خميازه زير سطل

روز بود و امروز آخر ديروز بود

ديروز..

آمديم حرفی زده باشيم پشت اين خط دلهره

تنها..


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

شنبه، 9 اسفند، 1382


۴

نامه ای بی فدايت شوم فرستاده ام

آسمان مال من / دريا برای تو

هر چه ماهی هر چه پرنده

عوض هم نمی كنم .

سوت می زند .. نمی ايستم

-يادت هست ناشيانه نقاشی ام كردی پشت صندلی اتوبوس ؟

برگشته ساعت پنج پريشانی

ديس ها بر سر دور تا دور يكی

در ناباور سينه های خاليش سيب می كارد

كاری كن كسی نفهمد

صورتم كه توی آينه ترك خورد

كمتر بگو چشمانم بستند

پايينم بردند

گوش كن دارد آهسته چال می كنی دلش را

ديگر دلت هوای مرا نمی كند مگر نه !

چند بار آمدم ،باشی / از پله ها كه گيج رفتم بيرون

بايد بيايد ببرد همه چيز را باد بپرس ..!


پيام‌های ديگران

 
 

 

 

جمعه، 8 اسفند، 1382


۳

حرف های ديوانه گفته ام

پيش می آيد

لكه های پخش در تكه های نرسيدن

شما كه خيس دست بر شانه اش بگذارد

بگذرد دل تپش هات

دوباره بچه شدی هات، ديوانه شدی هات !

باشد باشد هات !

حوصله از صدا سر

هيچ انگشتر به دستش نمی آيد

و پری های گلدوزی روی دامنش

آن طرف دنيا تار/ عنكبوت ها تنيده اند .

 

خورشيد گرفتگی كه اتفاق بيافتد پشت عينك دودی

بهتر كه ديوانه باشی و( سخاوت بهار كشك ) .

به نام شما /اعتماد كرديم و سهممان از ماه را از شانه هايتان

برداشتيم در آغوش .

ساعت گرفت و هی نبض از ثانيه / از رگ گردن

تا ردی از خود بر آب ها بگذارد بگذرد .

 

بتركد تاول از ۶۰ / برگرديم

سال هاست تو را از دست داده ايم .


پيام‌های ديگران

خانه
بايگانی
پست الكترونيک

 

 

لینک

سعيد اميری
بيژن باران
ترانه جوان‌بخت
علی‌اصغر طاهری‌نیا
هاشم کرونی
فرزانه مرادی
علی‌رضا نسیمی
طيبه نيکو
هدی
پرشین‌بلاگ

 

بايگانی ماهانه

اسفند1382
خرداد1383
تير1383
مهر1383
آبان1383
آذر1383
دی1383

طراح قالب (نام:رويا) برای پرشين‌بلاگ بر اساس قالبی برای بلاگر‌

Best View : 1024*768 , IE 6.0 , Unicode UTF8 , Right To Left

  RSS 2.0